![]() |
![]() |
|
| در دادگه عشق کنم از تو شکایت گویم که مرا کشت دو چشمان سیاهت |
|
با تو ام ای
سهراب
اي به پاکي
چون آب ، يادته گفتي بهم ،تا شقايق زنده است ،زندگي بايد
کرد. نيستي سهراب
که ببيني که شقايق هم مرد ، ديگه با چي کسي رو دلخوش
کرد؟ يادته گفتي
بهم ،اومدي سراغ من،نرم و آهسته بيا ،که مبادا ترکي برداره چيني نازک تنهايي
تو،اومدم آهسته نرمتر از يک پر قو، خسته از دوري راه ،خسته و چشم به راه. يادته گفتي بهم عاشقي يعني
دچار،فکر کنم شدم دچار، تو خودت گفتي
چه تنهاست ماهي اگه دچار دريا باشه،آره تنها باشه ،ياره غم ها باشه
، يادته مي گفتي
گاه گاهي قفسي مي سازم ،مي فروشم به شما ، تا به آواز شقايق که در آن زنداني ست ،دل
تنهايي تان تازه شود، ديگه حتي اون
شقايق که اسير قفسه سهراب ، ساحل يه
نفسه،نيست که تازگي بره اين دل تنهايي من ، پس کجاست اون
قفس شقايقت؟ منو با خودت
ببر به قايقت، راست مي گفتي
کاش مردم دانه هاي دلشان پيدا بود آره، کاشکي دلشون
شيدا بود، من به دنبال
يه چيز بهترينم سهراب، تو خودت گفتي
بهم ، بهترين چيز رسيدن به نگاهيست
که از حادثه عشق تر است. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط شکوه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام عزیزان
امیدوارم همیشه بهاری باشید آرزومند آرزوهایتان........ |
| نوشته شده ها |
|
مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |
| موضوع |
|
عکس |
|
|