![]() |
![]() |
|
| در دادگه عشق کنم از تو شکایت گویم که مرا کشت دو چشمان سیاهت |
|
دوست داشتم
نمی دانستی
نمی خواستم بدانی دوست دارم!
و هرگز نمی خواهم بدانی
چقدر دوستت دارم ... !
هنگامي كه در برابر ديدگانت
سيل اشك چشمانم
و در زلال چشمان سیاهت
تراته عاشقانه نگاهم
و در تمنای نگاهت
لبريز كاسه صبرم
و بر گونه های زیبایت
ارتعاش لبانم
و در پناهه دلپذیریهات
تكه ضربه هاي قلبم
مشتم را باز کرد.
بر اين باور بودي
كــــــــــــــــــــــــــه
رسوا شدم... !
شايد
حق با تو باشد
چون دانستي
آنچه نمي خواستم بداني
امــــــــــــــــــــــــــــــا
يقين دارم
سوگند ميخورم
هنوز هم
و هيچگاه نخواهي دانست
كــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چقدر دوستت دارم ........
![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط شکوه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام عزیزان
امیدوارم همیشه بهاری باشید آرزومند آرزوهایتان........ |
| نوشته شده ها |
|
مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |
| موضوع |
|
عکس |
|
|