![]() |
![]() |
|
| در دادگه عشق کنم از تو شکایت گویم که مرا کشت دو چشمان سیاهت |
همه ميگويند كه اسير سراب نگاهت شدم ..... همه ميگويند اسير تارهاي بافته احساسات شدم .....
همه ميگويند و باز هم ميگويند كه قلبم را در سراب نگاه يخ زده ات گم كردم و روزي مرا همانند يك برده در بازار عشاق به قيمت يك لبخند فقط به قيمت يك لبخند خواهي فروخت . ولي .... ! من تنها به چشمان سياهت خيره ميشوم تا پاسخ سؤالهايم را در نگاه پر عطشت بيابم . هق هق شبانه ام را با عطر نگاه تو پر ميكنم و نوازش دستانت بر موهاي پريشانم همچون نت گيتار بر ميدانم و نميدانم ... ميتوانم و نميتوانم ..... از شكست ميترسم از پيروزي ..... نميدانم !! نميدانم چرا ديگر به جاي پيروزي مغلوب واژه تلخ شكست شدم . طلسم شدم و در خلوت روحم جسارت را از دست داده ام بر سر خود فرياد سر ميدهم ولي ديگر گوشهايم نمي شنوند .
بعد مدتها چيزي را از جنس عشق و احساسم با خط نستعليق بر تارك دل حك كردم و با خون جگر غسل برايش نوشتم و پاره كردم آنقدر نوشتم .پاره كردم . خط زدم و نوشتم تا سرانجام آن چه كه ميخواستم آن چه كه احساس ميكردم يك عصاره از حقيقت عشق من و اوست باقي بماند .
ميگويند اولين نگاه عاشق و معشوق فاصله زمانيست بين مستی و هوشياري . بين خواب و بيداري ....! بر تارك دنيا دل ميبنديم و عاشقانه نفس ميكشيم و از منيت خود رها ميشويم و طناب سست و واهي را چنگ ميزنيم و هر جريمه را به قيمت جان و دل به نام عشق ميخريم كه ثابت كنيم هستيم . من وجود دارد .
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط شکوه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام عزیزان
امیدوارم همیشه بهاری باشید آرزومند آرزوهایتان........ |
| نوشته شده ها |
|
مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |
| موضوع |
|
عکس |
|
|