![]() |
![]() |
|
| در دادگه عشق کنم از تو شکایت گویم که مرا کشت دو چشمان سیاهت |
|
مژده افتتاح وبلاگ جدیدم
لطفا برای نظر دادن به مطالب از همون پستی که خوشتون اومده نظر بدین ممنون و سپاسگذارم دوستداره شما شکوه
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط شکوه |
|
|
وقتي که در شادي بسته ميشه، يه در ديگه باز ميشه |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط شکوه |
|
|
ديرگاهي است که دل روز و شب مي ترسد، با خودش مي جنگد.
...و به تو مي نگرم که دلم مدتهاست که شده حيرانت.
باز دل مي ترسد، که مبادا روزي بروي از اينجا و بمانم تنها و بميرم رسوا!
باز من مي گريم که مبادا عشقم برود از يادت!!! بدهي بربادم و بميرم در غم .
باز در رويايت دل من مي ماند و به خود می خندد که شده مجنونت!
تا کنون قلبم را اينچنين ديوانه.....من نديدم هرگز!
««««از نگاه پاکت دل من مي لرزد!باز هم مي ترسم!»»»»
نکند چشمانت روزگاري جز من به کسي عشق دهد!
اي اميد ماندن ، بي تو من خواهم ماند با دلي پر ماتم در پس تنهايي.
وقت آرامش شب از خيانت لبريز از همه بي زارم و تو را مي خواهم تا بميرم از شوق ....
لحظه ديدارت......
اي تو که آغوشت مأمن اين تنهاست....باز هم دريابم!
که پرم از گريه و بغضي کهنه ...روز و شب لبريزم.....
گرمي آغوشت برتر از يک دنياست ، در کنارت گويي مالکم دنيا را.
تو بمان تا عمري من بمانم شيدا و نميرم تنها و تمام خود را بدهم در راهت.
من نخواهم هرگز که بجز چشمانت به کسي عشق دهم و کسي را جز تو لايق خود دانم.
من همه اميدم بسته به چشمانت
تو شدي رويايم!!
تو شدي دنيايم....
![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط شکوه |
|
|
با تو ام ای
سهراب
اي به پاکي
چون آب ، يادته گفتي بهم ،تا شقايق زنده است ،زندگي بايد
کرد. نيستي سهراب
که ببيني که شقايق هم مرد ، ديگه با چي کسي رو دلخوش
کرد؟ يادته گفتي
بهم ،اومدي سراغ من،نرم و آهسته بيا ،که مبادا ترکي برداره چيني نازک تنهايي
تو،اومدم آهسته نرمتر از يک پر قو، خسته از دوري راه ،خسته و چشم به راه. يادته گفتي بهم عاشقي يعني
دچار،فکر کنم شدم دچار، تو خودت گفتي
چه تنهاست ماهي اگه دچار دريا باشه،آره تنها باشه ،ياره غم ها باشه
، يادته مي گفتي
گاه گاهي قفسي مي سازم ،مي فروشم به شما ، تا به آواز شقايق که در آن زنداني ست ،دل
تنهايي تان تازه شود، ديگه حتي اون
شقايق که اسير قفسه سهراب ، ساحل يه
نفسه،نيست که تازگي بره اين دل تنهايي من ، پس کجاست اون
قفس شقايقت؟ منو با خودت
ببر به قايقت، راست مي گفتي
کاش مردم دانه هاي دلشان پيدا بود آره، کاشکي دلشون
شيدا بود، من به دنبال
يه چيز بهترينم سهراب، تو خودت گفتي
بهم ، بهترين چيز رسيدن به نگاهيست
که از حادثه عشق تر است. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط شکوه |
|
كســـي را دوســــــــــت
داري
رهــــــــــــــــــــــــــــایش کــــــــــــــــــــن ســـــــــــوي تــــــــــو برگشــــــــــــــــــت از آن توســـــــــــــــــــت و اگــــــــــــــــــــر برنگشـــــــــــــــــــــت از اول بـــــــــــــــــــــراي تـــــــــــــونـبــــــــــــــــــــــوده
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط شکوه |
|
|
توي آينه خودتو ببين که چه زوده زود
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط شکوه |
|
|
سلام به همه دوستان عزیز
می
خوام از تموم دوستایی که نظر دادن و به سایت سر می زنن ممنونم چون دارم برای کنکور
درس می خونم نتونستم سال نو رو تبریک بگم.سال خوبی داشته باشین و همیشه بهاری باشید
و به همه آرزوهای زیبا تون برسین و خوشی همیشه همراه و یار دلتون باشه
و اگه نظر می دین و جواب نمی دم به بزرگواریتون ببخشین ولی
حتما سعی میکنم هر چند وقت بیام و جواب محبت های شما عزیزان رو بدم . چی کار
کنم تازه شروع کردم به درس خوندن برای کنکور البته میخوام همین جا از یه عزیز که از من ناراحته عذر خواهی کنم امیدوارم به بزرگواری خودش ببخشه |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط شکوه |
|
|
نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود. بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود. بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود. بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود. وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود. و احساسم ميگويد که قلب تو همان قلب است .
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط شکوه |
|
|
با اشک چشمم نوشتم دوستت دارم باور نکردی که اشک چشمم است,
به خیسی چشمانم باور نداشتی.
با خون قلبم نوشتم عاشقانه می پرستمت بازم باورت نشد که خون قلبم است .
نمی خواستم ببینی تا در لحظه آخر زندگیم لبخندت رو ببینم به ناچار دست خونی ام را نشان دادم و تو باور کردی و خیره خون قلبم را که جاری بود نظاره کردی ولی لحظه ایی بود که چشمانم را برای همیشه بستم و این هم برایم کافیست برای یکبار چشمان خیره ات را به قلبم دیدم و هنگام مردنم با حضور تو و عشق تو مردم.
مرگ هم با عشق زیبا ست.
دیدن تو عشق تو برایم یک رویا شده آرزومه که لااقل هنگام مرگ تو را ببینم برای آخرین بار
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط شکوه |
|
|
محبت چه واژه غريبي
دنيا چه لغت عجيبي
عشق چه زيبا و چه خوبي
شادي چه واژه دروغي
تنها چه كلمه آشنايي
اشك هميشه تو با مايي
غم در وجود ما پر
زندگي مثل صدف مثل در
مرگ هميشه با ماست
مردن از غم من كاست
خداي بزرگ و بي رقيب
براي من تكيه اي هست و اميد
پرواز برام يه آرزوست
رفتن به آسمونو نزديك شدن به يك دوست
سلام اول و آمدن و بودن
خداحافظي فقط براي رفتن
پس والسلام اي روزگار بي وفا
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط شکوه |
|
|
بنام تك دانشجوي دانشكده قلبم
درسكوتي سردوغمگين بي يارو ياور ميروم ميروم تادر سراشيبي بزرگ بنام زندگي دسته پنجه نرم كنم وتو اي عشق هميشگي من دوستت دارم وباتو آرامش ميابم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط شکوه |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط شکوه |
|
|
يه قناري بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه
يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه
يه صورت هميشه بايد شاد باشه وگرنه به دل هيچ کس نمي چسبه
دفتر نقاشي بايد خط خطي باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقي نداره
يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سردرگمه
يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه
يه ديوار بايد به يه تير تکيه کنه وگرنه ميريزه
يه چشم اشک آلود ، يه دل غم آلود ، يه کبوتر عاشق ، يه قناري خوش آواز ، يه لب خندون ،
يه صورت شاد ، يه جاده با انتها ، يه دفتر نقاشي ، يه قلب پاک، يه ديوار استوار ،
فقط يه جا معني داره ،
جائي که چشماي اشک آلودت رو من پاک کنم ، دل غم آلودت رو من شاد کنم ، جفت کبوتر عاشقي مثل من باشي ، شنونده آواز قشنگت من باشم ، لباي کوچيکت رو من خندون کنم ،
نقاش دفتر خاطرات من باشم ، پاکي قلبت رو با سلامت عشقم معني کنم ، و فقط از اينکه به من
تکيه مي کني احساس مسئوليتم بيشتر ميشه
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط شکوه |
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط شکوه |
|
|
دوست داشتم
نمی دانستی
نمی خواستم بدانی دوست دارم!
و هرگز نمی خواهم بدانی
چقدر دوستت دارم ... !
هنگامي كه در برابر ديدگانت
سيل اشك چشمانم
و در زلال چشمان سیاهت
تراته عاشقانه نگاهم
و در تمنای نگاهت
لبريز كاسه صبرم
و بر گونه های زیبایت
ارتعاش لبانم
و در پناهه دلپذیریهات
تكه ضربه هاي قلبم
مشتم را باز کرد.
بر اين باور بودي
كــــــــــــــــــــــــــه
رسوا شدم... !
شايد
حق با تو باشد
چون دانستي
آنچه نمي خواستم بداني
امــــــــــــــــــــــــــــــا
يقين دارم
سوگند ميخورم
هنوز هم
و هيچگاه نخواهي دانست
كــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چقدر دوستت دارم ........
![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط شکوه |
|
دلم
تنها ترین دلهاست امشب
که از دست رفاقت تیر خورده دلم با پای خسته لنگ لنگون تن زخمیشو از کوی تو برده قدیما مونس و یارش تو بودی ولی حالا دلم تنها ترینه چه خوش بودم به حرفای دروغت که عشق من پناه آخرینه
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط شکوه |
|
|
دوستت دارم
به جنگل های بهاری و به مستی
به آن عهدی که با قلبم بستی
بدان ای نازنین تا زنده هستم
تو را دوست دارم و می برستم
پس
دوستت دارم
نه برای آنچه که هستی
بلکه برای آنچه که هستم
وهنگامی که با توام
دوستت دارم
نه تنها برای آنچه که از خود ساخته ای
بلکه برای آنچه که از من می سازی
دوستت دارم
چون به هیچ تماسی , کلامی و یا اشاراتی
به این کار توانا نگشته ای
چون خود بوده ای
شاید دوست داشتن در نهایت
به همین معنا باشد
زندگی
زندگی زیباست نه به زیبایی حقیقت حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی
جدایی سخت است نه به سختی تنهایی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط شکوه |
|
|
گفتی که منو دوست نداری گله ای بين عشق منو تو فاصله ای نيست گفتم که کمی صبر کن و گوش به من ده گفتی که بايد بروم حوصله ای نيست گفتم که کمی فکر خودم باشم انوقت جزعشق تودرخاطرمن شعله ای نيست |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط شکوه |
|
|
خواب خواب خواب او غنوده است روي ماسه هاي گرم زير نور آفتاب خسته دل نگاه مي كنم آسمان بر روس صورتش خميده است است او ميان ماسه هاي داغ با شكسته دانه هايي از صدف يك خط بي نشان كشيده است دوسـت دارمـش ................. مثل دانه اي كه نور را مثل مزرعي كه باد را مثل زورقي كه موج را يا پرنده اي كه اوج را دوسـت دارمـش.................. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط شکوه |
|
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط شکوه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام عزیزان
امیدوارم همیشه بهاری باشید آرزومند آرزوهایتان........ |
| نوشته شده ها |
|
مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |
| موضوع |
|
عکس |
|
|